1 کید حسود اگر به مثل کوه آهنست بگدازد از مهابت چین جبین من
2 ور خبث جهل پرور او سحر سامریست عاجز شود ز معجز رای رزین من
3 ثعبان سحر خبث اعادیست کلک نظم از قوه کلیم کلام متین من
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا داد چشم مست ترا روزگار تیغ بی او نکرد بر سر موئی قرار تیغ
2 در خون روزگار شد اکنون و در خور است تا مست را دگر ندهد روزگار تیغ
1 زهی دین پروری کاندر بنانت سپهر دولتست و اختر داد
2 مسیر خامه ی گیتی پناهت در انصاف تو بر خلق بگشاد
1 ای به صنعت شام را بر صبح پرچین ساخته صبح را میخانه کرده، شام را چین ساخته
2 صحبت از برگ سمن بر گل فروغ انداخته شامت از مشک ختن بر ماه پرچین ساخته
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به