1 من داغ بلاها که ز دلبر دارم شک نیست که از جفاش دل بر دارم
2 شیرین لب او اگر ببینم در خواب فرهاد صفت نعره ز دلبر دارم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زهی دین پروری کاندر بنانت سپهر دولتست و اختر داد
2 مسیر خامه ی گیتی پناهت در انصاف تو بر خلق بگشاد
1 ای به صنعت شام را بر صبح پرچین ساخته صبح را میخانه کرده، شام را چین ساخته
2 صحبت از برگ سمن بر گل فروغ انداخته شامت از مشک ختن بر ماه پرچین ساخته
1 تا داد چشم مست ترا روزگار تیغ بی او نکرد بر سر موئی قرار تیغ
2 در خون روزگار شد اکنون و در خور است تا مست را دگر ندهد روزگار تیغ
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به