1 دائم ز ولایت ولی خواهم گفت چون روح قدس نادعلی خواهم گفت
2 تا رفع شود غمی که برجان منست کُلُّ هَمٍّ سینجلی خواهم گفت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آن سرو ناز کو که ببوسیم پای او روشن کنیم دیده به خاک سرای او
2 او سر زناز خویش نیارد بما فرود ما چون بنفشه سر بنهاده به پای او
1 رخ زرد از آن روی شویم به اشک که تا آبرویی بجویم به اشک
2 از آن مرد خواهم بر آن خاک کوی که باشد کند شستو شویم به اشک
1 ای ملک طراوت به تو زیبنده ولایق روی تو و گلبرگ طری هر دو مطابق
2 از طرّه ی تو بوی برد عنبر سارا وز چهره ی تو رنگ برد برگ شقایق
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به