1 خواهم شبکی چنانکه تو دانی و من بزمی که در آن بزم تو و امانی و من
2 من بر سر بسترت بخوابانم و تو آن نرگس مست را بخوابانی و من
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است دلی است فارغ و آزاد، کو درین بند است
2 به تیر غمزه، مرا صید کرد و میدانم که هیچ صید بدین لاغری، نیفکندست
1 هست آرام دل، آن را که دلارامی هست خرم آن دل، که در او، صبری و آرامی هست
2 بر بنا گوشش اگر دانه در بینی باز مشو آشفته، که از غالیه هم دامی هست
1 درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست
2 دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به