1 تا جهانست به سر گرد جهان می گردم در تکاپوی تو ای دوست به عالم فردم
2 عهد کردم که نگردم ز تو تا جان دارم ور بگردم من از این عهد و وفا نامردم
3 وقت آنست که رحمی بکنی بر دل من که رسیدست به غایت ز فراقت دردم
4 مردم از تیغ جفای تو نگارا دریاب تا به کی نیش زنی بر جگر ما هردم
5 چه دهم شرح که آن یار جفاپیشه چه کرد یا من خسته ز جورش چه جفاهای بردم
6 بارم اندر دل از آن سیب زنخ هست مدام وز فراق رخ زیبای تو چون به زردم
7 کردم اندر سرو کارش دو جهان را چه کنم کردم این ابلهی و کردم و با خود کردم
دیدگاهها **