1 ایکه از خمخانه فطرت بجامم ریختی ز آتش صهبای من بگداز مینای مرا
2 عشق را سرمایه ساز از گرمی فریاد من شعلهٔ بیباک گردان خاک سینای مرا
3 چون بمیرم از غبار من چراغ لاله ساز تازه کن داغ مرا سوزان بصحرای مرا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تو ای کودک منش خود را ادب کن مسلمان زاده ئی ترک نسب کن
2 برنگ احمر و خون و رگ و پوست عرب نازد اگر ، ترک عرب کن
1 قلب را از صبغة الله رنگ ده عشق را ناموس و نام و ننگ ده
2 طبع مسلم از محبت قاهر است مسلم ار عاشق نباشد کافر است
1 ایکه با نادیده پیمان بسته ئی همچو سیل از قید ساحل رسته ئی
2 چون نهال از خاک این گلزار خیز دل بغائب بند و با حاضر ستیز
1 مثل آئینه مشو محو جمال دگران از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
2 آتش از ناله مرغان حرم گیر و بسوز آشیانی که نهادی به نهال دگران
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به