1 اگر دوری ز من در آرزویت زار میمیرم وگر پیش منی از لذت دیدار میمیرم
2 ز درد هجر زارم بر سر من زینهار امشب گذاری کن که من زین درد بیزنهار میمیرم
3 بسویم بین و یک حسرت برون کن از دلم جانا که از نادیدنت با حسرت بسیار میمیرم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو بر زندانیان رانی سیاست یاد کن ما را بگردان گرد سر و ز قید جان آزاد کن ما را
2 زبان شکوه بگشایم اگر بر خنجر جورت ملامت از زبان خنجر جلاد کن ما را
1 عجب گیرنده راهی بود در عاشق رباییها نگاه آشنای یار پیش از آشناییها
2 ز حالت بر سر تیر اجل در رقص میرد دل نخجیر را هر نغمه زان ناوکساییها
1 هرزه نقاب رخ مکن طرهٔ نیم تاب را زاغ چسان نهان کند بیضهٔ آفتاب را
2 وصل تو چون نمیدهد در ره عشق کام کس چند به چشم تشنگان جلوه دهد سراب را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به