1 گر ترا طبع داوری بودی در تو وصف پیمبری بودی
2 آلت دلبری جمالت هست طبع دربار بر سری بودی
3 گفتن اندر همه مسلمانی چون تویی هست کافری بودی
4 مشتری گر به تو رسیدی هیچ به دل و جانت مشتری بود
5 با همه زهد گر اویس ترا دیده بودی قلندری بودی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دردا و دریغا که دل از دست بدادم واندر غم و اندیشه و تیمار فتادم
2 آبی که مرا نزد بزرگان جهان بود خوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم
1 عشق ترا خرد نباید شمرد عشق بزرگان نبود کار خرد
2 بار تو هرکس نتواند کشید خار تو هر پای نیارد سپرد
1 دل بیتو به صدهزار زاریست جان در کف صدهزار خواریست
2 در عشق تو ز اشک دیده دل را الحق ز هزار گونه یاریست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به