1 گر دلم را اشتیاق روی یاران نیستی ز آتش دل آب چشمم همچو باران نیستی
2 ارغوان و سنبل و نرگس کجا رستی ز خاک در زمین گر روی و موی و چشم خوبان نیستی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چشم مستش دوش میدیدم به خواب کرده بود از ناز آغاز عتاب
2 گفت کای مشتاق خوابت میبرد هل یکون النوم بعدی مستطاب
1 ساقی همان به کامشبی در گردش آری جام را وز عکس می روشن کنی چون صبح صادق شام را
2 می ده پیاپی تا شوم ز احوال عالم بیخبر چون نیست پیدا حاصلی این گردش ایام را
1 شب دراز که مانند زلف یار من است چو زلف یار به دست است، کار کار من است
2 ز روزگار همین یک دم است حاصل من که کارساز دلم یارِ سازگار من است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به