1 ای دل این ره به قیل و قالت ندهند جز بر در نیستی وصالت ندهند
2 و آنگاه در آن هوا که مرغان ویند تا با پر و بالی پر و بالت ندهند
3 ملک طلبش به هر سلیمان ندهند منشور غمش به هر دل و جان ندهند
4 درمان طلبان ز درد او محرومند کین درد به طالبان درمان ندهند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آن دم که نبود بود من بودم و تو سرمایهٔ عشق و سود من بودم و تو
2 امروز و دی از دیری و زودی است و چون نه دیر بد و نه زود من بودم و تو.
و آن مشتمل است بر چهار فصل تبرک به قوله تعالی «فخذ اربعه من الطیر». ,
در معاد نفس ظالم و آن نفس لوامه است ,
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به