1 گر نه به چشم مردمی سوی تو بنگرد فلک خشم تو در دو چشم او مردمک استخوان کند
2 آنچه به یک زمان کند کین تو خالی از زمین قوت و گردش فلک راست به صد قران کند
3 گوهر آبگینه را لعل سیاوشی مخوان زآنکه مرا به شبهه آن خون سیاوشان کند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جز می صرف در جهان،چیست که از صروف او رأی طرب قوی شود، رایت غم نگون بود
2 روح در او سبک شود، چونکه از آن گران خورد عقل ازو قوی شود، گر چه روان زبون بود
1 بودند بتان به پیش من خوار واکنون خود را چه خوار بینم
2 آن کس که مرا شکار بودست خود را به کفش شکار بینم
1 خدبنا میزد چه رویست آنچنان آراسته وز خیال طلعتش میدان جان آراسته
2 از لب چون لاله و رخسار چون گلبرگ او لاله زار و طبع و گلزار روان آراسته
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به