1 گر فاش شود عیوب پنهانی ما ای وای به خجلت و پریشانی ما
2 ما غره به دینداری و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلمانی ما
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی که لعلش گوهرافشان، سنبلش عنبر فشانستی
2 چسان خورشید رویت را مه تابان توان گفتن که از روی تو تا ماه از زمین تا آسمانستی
1 سحر از کوه خاور تیغ اسکندر چو شد پیدا عیان شد رشحهٔ خون از شکاف جوشن دارا
2 دم روحالقدس زد چاک در پیراهن مریم نمایان شد میان مهد زرین طلعت عیسی
1 تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود غم و اندوه توام در دل و جان خواهد بود
2 آخر از حسرت بالای تو ای سرو روان تا کیم خون دل از دیده روان خواهد بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به