1 اگر اسیر کسی ام که میر خوبان شد نه من نخست کسی ام کاسیر خوبان شد
2 شکیب کردن نادلپذیر دان ز دلی که بسته سخن دلپذیر خوبان شد
3 نباشد ایمن گر کوه را سپر سازد تنی که او هدف زخم تیر خوبان باشد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
2 به هیچ وقت مرا نظم و نثر کم نشود که نظم و نثرم در است و طبع من دریاست
1 قوت روح خون انگور است تن پر از فتنه گشت و معذور است
2 آن نبید اندر آن قدح که به وصف جان در جسم و نار در نور است
1 نشسته ام ز قدم تا سر اندر آتش و آب توان نشستن ساکن چنین در آتش و آب
2 همی نخسبم شبها و چون تواند خفت کسی که دارد بالین و بستر آتش و آب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به