1 گه گویم : کار ترا گیرم سست خوش خوش مگر از تو دست بتوانم شست
2 چون عزم رهی شود درین کار درست از جان باید گرفتن آغاز نخست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای دست منت تو بمن بنده در دراز درگاه تو ز حادثه من بنده را جواز
2 درهای رنج بسته بمن بر سخای تو بر من در سرای تو بیگاه و گاه باز
1 چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست در سستی دست از تو چرا دارم سست ؟
2 گر دست نشستمی ز تو روز نخست امروز بخون روی خود باید شست
1 بر سر دنیا فکند از نور چادر ماهتاب تا جهان را کرد از ان چادر منور ماهتاب
2 مه در اوج نور خود در آسمان دامن کشان میرود در وی گریبان بر زمین بر ماهتاب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به