1 گه گویم : کار ترا گیرم سست خوش خوش مگر از تو دست بتوانم شست
2 چون عزم رهی شود درین کار درست از جان باید گرفتن آغاز نخست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای چون هستی برده دل من بهوس چون بنشینم غم فراق تو نه بس
2 گر چون هستی بدستت آرم زین پس پنهان کنمت چو نیستی از همه کس
1 ایا از ملک زادگان فخر عالم نژاد ترا ملک عالم مسلم
2 نه در طالع دشمنان تو یک عز نه اندر دل دوستان تو یک غم
1 شاه کرده است رای زی پوشنگ هامراهش میست و ساغر و چنگ
2 گه شرابی همی خورد بشتاب گه سماعی همی کند بدرنگ
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به