1 گه گویم : کار ترا گیرم سست خوش خوش مگر از تو دست بتوانم شست
2 چون عزم رهی شود درین کار درست از جان باید گرفتن آغاز نخست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای چون هستی برده دل من بهوس چون بنشینم غم فراق تو نه بس
2 گر چون هستی بدستت آرم زین پس پنهان کنمت چو نیستی از همه کس
1 ای مه ، بکف ابر زبون خواهی شد وی برگ سمن ، بنفشه گون خواهی شد
2 ای رایت نیکویی ، نگون خواهی شد در چنشم مست آنکه تو چون خواهی شد
1 یک چند بدام عشق بودم بگداز باز این دلم آن گداز می جوید باز
2 با این دل عشق بستۀ صحبت ساز عیشیست مرا تیره و کاریست دراز
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به