1 بازی بودم پریده از عالم ناز تابوک برم ز شیب صیدی به فراز
2 اینجا چو نیافتم کسی محرم راز ز آن در که درآمدم بدر رفتم باز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آن دم که نبود بود من بودم و تو سرمایهٔ عشق و سود من بودم و تو
2 امروز و دی از دیری و زودی است و چون نه دیر بد و نه زود من بودم و تو.
و آن مشتمل است بر چهار فصل تبرک به قوله تعالی «فخذ اربعه من الطیر». ,
در معاد نفس ظالم و آن نفس لوامه است ,
1 ای دل این ره به قیل و قالت ندهند جز بر در نیستی وصالت ندهند
2 و آنگاه در آن هوا که مرغان ویند تا با پر و بالی پر و بالت ندهند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به