1 دو زلف سرکشش پرتاب دیدم دو طاق ابرویش محراب دیدم
2 بگردانید چشم و رو ز سویم عظیمش با جهان در تاب دیدم
3 دلم خون شد به حال مردم چشم که در خون دلش غرقاب دیدم
4 به عشقت دیده ی جان چون گشادم دل مجروح پر خوناب دیدم
5 وفا در خوبرویان نیست ممکن که روشن آن سخن چون آب دیدم
6 دری گفتم گشاد از وصل بر من عنایت با منش زان باب دیدم
7 به بحر عشق او غوّاص گشتم بسی دریای بی پایاب دیدم
دیدگاهها **