1 روی تو دیدم ز عمر دست کشیدم چشم مو کاش کور مرفت که تور نمدیدم
2 ای بچه آهوی چین بروکه مو امروز هرچه دویدم ردت، بذت نرسیدم
3 ابرو و چشمای تو چار آس و تو شاهی دست خلی چار آس جورته دیدم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چیست آن گوهر که درد خسته درمان می کند؟ اصلش از خاکست و کار لعل و مرجان می کند
2 قوتش زابست و خاک، اما چو بادی اندرو در دمی، چون کهربا آتش نمایان میکند
1 آمد، چو دو نیمه برفت از شب آن ساده بناگوش سیم غبغب
2 با چهرهٔ روشن چو تافته روز با طرهٔ تاری چو قیرگون شب
1 ز دانایی بنالد مرد دانا که دانا را خرد بندی است برپا
2 ز سیری کرده قی در هند، راجه گرسنه خفته «روسو» در اروپا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به