1 با دل گفتم: به عالم کون و فساد تا چند خورم غم؟ تنم از پا افتاد
2 دل گفت: تو نزدیک به مرگی، چه غم است بیچاره کسی که این دم از مادر زاد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عشاق به غیر دوست، عاری دارند از حسرت آرزوی او بیزارند
2 و آنان که کنند طاعت از بهر بهشت عشاق نیند، بهر خود در کارند
1 لطف ازلی، نیکی هر بد خواهد هر گمره را روی به مقصد خواهد
2 گر جرم تو بیعد است، نومید مشو لطف بیحد گناه بیعد خواهد
1 پای امیدم، بیابان طلب گم کردهای شوق موسایم، سر کوی ادب، گم کردهای
2 باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل نالهٔ ایوب دردم، راه لب گم کردهای
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به