1 گفتم: این چشم جاودانه تو با که اسرار خویشتن گوید؟
2 وین سخن گو نگاه سحرآمیز با کدام آشنا سخن گوید
3 گفت: با آن که آشنا سخنی از دلارام من، به من گوید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نی افسردهای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی نالههای دردناک من
2 مزار من اگر فردوس شادیآفرین باشد به جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من
1 یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم
2 گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
1 تو ای بیبها شاخک شمعدانی که بر زلف معشوق من جا گرفتی
2 عجب دارم از کوکب طالع تو که بر فرق خورشید مأوا گرفتی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به