1 گفتم چو بسته ام کمر بندگیّ تو بهر میان خویش ز جوزا کمر خرم
2 در خاطرم نبود که بر خوان دولتت آب آنگهی خورم که به خون جگر خرم
3 لایق شناسی از کرم خود که بردرت من جان برایگان دهم و نان به زر خرم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از گلبن زمانه مرا بهره خار بود وزجانم روزگار نصیبم خمار بود
2 اکنون چه راحتست درین دور زندگی چون شد بهر زه آنچه ز عمر اختیار بود؟
1 مکن ای دوست اگر بتوان کرد هر چه از شور وز شر بتوان کرد
2 نه دل من که بیک غمزۀ تو عالمی زیر و زبر بتوان کرد
1 آنچه عشق تو در جهان کردست بالله ار دور آسمان کردست
2 مهر تو با دلم چه کین دارد؟ که دلم برد و قصد جان کردست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به