1 گرمابه سه داشتم به لوهور وین نزد همه کسی عیان است
2 امروز سه سال شد که مویم ماننده موی کافرانست
3 بر تارک و گوش و گردن من گویی نمد تر گران است
4 از رنج دل اندکی بگفتم باقی همه در دلم نهانست
5 پاداش من درین غم و رنج بر ایزد پاک غیب دان است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلم از نیستی چو ترسا نیست تنم از عافیت هراسانیست
2 در دل از تف سینه صاعقه ایست بر تن از آب دیده طوفانیست
1 بیچاره تن من که ز غم جانش برآمد از دست بشد کارش و از پای درآمد
2 هرگز به جهان دید کسی غم چو غم من کز سر شودم تازه چو گویم به سر آمد
1 دلم ز اندوه بی حد همی نیاساید تنم ز رنج فراوان همی بفرساید
2 بخار حسرت چون بر شود ز دل به سرم ز دیدگانم باران غم فرود آید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به