1 از جور تو دلبر ز دلم نیست خبر وز خوی تو جانان نه ز جان دارم اثر
2 زینسان بود آن جان که تو باشی جانش زینگونه بود دل که تو باشی دلبر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خسروا داشت سخایی تو مرا پار چنانک کآن نیارست زدن لاف ز هستی من
2 آسمان با همه تعظیم و بلندی کوراست می زد از روی تواضع دم پستی با من
1 تا دورم از جمال و رخ روح پرورت بیخواب و بیخورم ز غم روی چون خورت
2 زنهار تا گمان نبری کز تو خالیم دل نزد تست گرچه به تن دورم از برت
1 زندگانی شهریار زمین خسرو روزگار رکن الدین
2 شیر پر دل اتابک اعظم فخر و زیب زمان وزین زمین
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به