1 به شهر عافیت، مأوی ندارم بغیر از کوی حرمان، جا ندارم
2 من از پروانه دارم چشم تحسین ز عشاق دگر، پروا ندارم
3 بهشتم میدهد رضوان به طاعت سر و سامان این سودا ندارم
4 بهائی جوید از من زهد و تقوی سخن کوتاه، من اینها ندارم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت
2 گرد قدم زائرت، از غایت رفعت بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت
1 نان و حلوا چیست؟ اسباب جهان کافت جان کهانست و مهان
2 آنکه از خوف خدا دورت کند آنکه از راه هدی دورت کند
1 ابذلوا اروا حکم یا عاشقین ان تکونوا فی هوانا صادقین
2 داند این را هرکه زین ره آگه است کاین وجود و هستیش، سنگ ره است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به