1 هرچند کمر به جستجو باید بست آسان نتوان قرب حق آورد به دست
2 مقراض ز ترک دو جهان میباید کز خویش توان برید و با او پیوست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دل یکی وز هر طرف بر سینه داغ دیگریست بهر یک پروانه از هر سو چراغ دیگریست
2 هر طرف رنگی دگر برمیکند نظّارهاش ساقی ما گلگل امشب از ایاغ دیگریست
1 دل دیوانه کی در گوش گیرد پند دانا را حباب از خیمه نتواند که پوشد روی دریا را
2 ملک در موسم گل آروی جام می دارد چرا چون دیو باید داشتن در شیشه صهبا را؟
1 ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما به دوستی که تو هم دل بشو ز کینه ما
2 ز خیرهچشمی خود سوختم که یار امروز هنوز در عراق است از نگاه دینه ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به