1 تا کی از آرزوی جاه و خطر به در شاه و زی امیر شوی؟
2 دشمن من شدی بدانکه چو من حاضر آیم تو می حسیر شوی
3 جهد آموختن بباید کرد گرت باید که بینظیر شوی
4 که نمیرند جمله باخطران تا تو، ای بیخطر، خطیر شوی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند یا هردوان نهفته در این گوی اغبرند؟
2 عالم چرا که نیست سخن گوی و جانور گرجان و عقل هر دو بر این عالم اندرند؟
1 به چه ماند جهان مگر به سراب سپس او تو چون دوی به شتاب؟
2 چون شدستند خلق غره بدو همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟
1 از بهر چه این خر رمه بیبند و فسارند؟ یک ذره نسنجند اگر بیست هزارند
2 گفتن نتوانند، چو گوئی ننیوشند کز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به