1 تا کی آخر خاطر اندر بند هجران داشتن؟ یوسف جان عزیزان را به زندان داشتن
2 تا کی ای نور بصر کردن نظر با دیگران همچو چشم از مردم خود روی پنهان داشتن
3 چند کردن روی در مشتی پریشان همچو زلف زان سبب مجموع را خاطر پریشان داشتن
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟ سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟
2 روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟
1 بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست
2 دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست
1 باز آمدی ای بخت همایون به سعادت چون جان گرامی، به بدن، روز اعادت
2 از غمزه، سنان داری و در زیر لبان، قند چون است به قصد آمدهای یا به عیادت؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **