1 گل داغ سر پرشور سودا عالمی دارد تکلف بر طرف دیوانگیها عالمی دارد
2 حریفی در دو عالم نیست چون چشم سیه مستت که دارد عالمی با غیر و با ما عالمی دارد
3 گل سودای داغ لاله بر سر می زنم جویا گریبان چاکی و دامان صحرا عالمی دارد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شد بهار و بیخودیم از نشئهٔ جام هوا توبهٔ ما را شکست امروز ابرام هوا
2 جلوهٔ آهم هوا را بسکه رنگین کرده است صد تذرو اینجا گرفتارند در دام هوا
1 ترا محرومی ارزانی زآغوش تپیدنها مرا صحرا به صحرا میبرد جوش تپیدنها
2 به جای شیر از طفلی ز بس خوناب غم خوردم مرا گهوارهٔ راحت شد آغوش تپیدنها
1 چنان به پیش فلک نالم از غمت شبها که خون دل میچکد از دیدههای کوکبها
2 چو بسته خون دلم را به خویش میآرد برای خنده گشایم اگر ز هم لبها
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به