1 ای دل، همه اسباب جهان خواسته گیر باغ طربت به سبزه آراسته گیر
2 وانگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم بنشسته و بامداد برخاسته گیر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بیلبت هردم ز چشم درفشان خون میرود پارههای دل ز راه دیده بیرون میرود
2 یک شب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آی تا ببینی حال تنها ماندگان چون میرود
1 هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد آری، بدور حسن تو اینها مرا رسد
2 جانم بلب رسید در این محنت و هنوز تا کار دل ز دیدن رویت کجا رسد
1 شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود زمانه تابع و گردون بکام خواهد بود
2 زوال دولت پیر مغان مجو ای شیخ که ظل عالی او مستدام خواهد بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به