1 رفت آنکه دل به محنت، آسوده بود ما را چشم از فسانه غم، شب می غنود ما را
2 زین پیشتر ز چشمم، جاری دو جوی خون بود اکنون هزار چشمه، از دل گشود ما را
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 غم چو در سینه لنگر اندازد دیده در موج خون در اندازد
2 ز غبار دلم، قضا وقتیست طرح دنیای دیگر اندازد
1 گذشته است ز گردون لوای رفعت ما گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما
2 شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشن که خاک زر شود از کیمیای صحبت ما
1 زهی از خار خارت شعله در جان، گلستانها را ز لعلت، مهر خاموشی به لب، سوسن زبانها را
2 بهار عارضت هر گوشه، صد بیخانمان دارد زدند آتش ز شوقت، عندلیبان آشیانها را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **