1 گفت چون شرع شریف استی کنون پای خود را من کشم ای ذوفنون
2 هرکه را شرع شریف آمد لقب پاکشیدن پیش او باشد ادب
3 کاشکی زین پیشتر گفتی سخن وارهانیدمان ز قید هر محن
4 این زبان آمد دلت را ترجمان چونکه دل نادان بود مگشا زبان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سینه ات را روشنی بینی ز راست هم گشادش را از آنجا ابتداست
2 وسعتی در سینه بینی از یمین کاندران هفت آسمان باشد دفین
1 پادشاهی بود در مغرب زمین جملگی مغرب زمینش در نگین
2 کشورش معمور و گنجش بیکران حکم او نافذ بر اقطار جهان
1 وان دگر خود را فقیه شهر خواند حکم برمال و دماء خلق راند
2 شهره اندر هر افق چون بدر شد صدر را بگرفت ذات الصدر شد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به