1 کردهای تکیه بر جهان و هنوز غدر و مکر جهان نمیدانی
2 باز خواهد هر آنچه داد به تو عاریت، بیگمان نمیدانی
3 بازمانی ز دولت جاوید تا غم جاودان نمیدانی
4 تا توانی دلت بر آر ز جهل خویشتن ناتوان نمیدانی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای دل این ره به قیل و قالت ندهند جز بر در نیستی وصالت ندهند
2 و آنگاه در آن هوا که مرغان ویند تا با پر و بالی پر و بالت ندهند
و آن مشتمل است بر چهار فصل تبرک به قوله تعالی «فخذ اربعه من الطیر». ,
در معاد نفس ظالم و آن نفس لوامه است ,
1 آن دم که نبود بود من بودم و تو سرمایهٔ عشق و سود من بودم و تو
2 امروز و دی از دیری و زودی است و چون نه دیر بد و نه زود من بودم و تو.
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به