1 حمید، تازهجوان و شکفتهرو شده است مگر به چشمه حیوان تنش فرو شده است
2 سرشک بیوهزنان سهم ساعد است ولی گشایش پل دختر نصیب او شده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یار عاشقسوز ما ترک دلآزاری کند
2 بر گذرگاهش فرو افتادم از بیطاقتی اشک لرزان کی تواند خویشتنداری کند؟
1 در چمن چون شاخ گل نازکتنی افتاده است سایه نیلوفری بر سوسنی افتاده است
2 چون مه روشن که تابد از حریر ابرها ساق سیمینی برون از دامنی افتاده است
1 زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم
2 به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به