1 الهی بهنگام پیری مرا تمنای نفس جوانان مده
2 میفکن بسختی و دشواریم گشاده کن آسان ز کارم گره
3 جهانی سراسر پر از دون شدست چه آن مه که هستند از ایشان چه که
4 ندارم سر کدیه زین سفلگان بگردن درم بارشان بر منه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کرد منزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد
2 هست دنیا در حقیقت رود عقبی را پلی ما مسافر بیگمان زین پل گذر خواهیم کرد
1 ای کرده روز را ز شب قیرگون نقاب یعنی فکنده سایه سنبل بر آفتاب
2 دانی عرق چگونه بود بر عذار او چون بر صحیفه گل تر قطره گلاب
1 ای کرمت نظم داده کار جهانرا والی اقلیم جسم ساخته جانرا
2 داده شتاب و درنگ از ره حکمت قدرت تو هیأت زمین و زمانرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به