1 ای ساقی از آن بادهٔ دوشینه بیار کاندر سر من هست از آن باده خمار
2 مستی چو مرا زخویشتن برهاند آن به که من البته نباشم هشیار
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 چون از در او هیچ مرا نیست گزیر ای دل درِ او گیرو در آن درگه میر
2 زنهار ازو بادگری روی مکن ما را درِ او بس مَه امیر و مَه وزیر
1 در راه طلب عُجب خطایی است بزرگ تسلیم و رضا مهر گیایی است بزرگ
2 در راه بماندنت خطایی نبود افتادنت از راه خطایی است بزرگ
1 در درد دل خویش زبی درمانی هر لحظه به دردی دگر اندرمانی
2 چون سینهٔ بوالفضول را دل خوانی زان می نرهد دلت زسرگردانی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **