1 گر نوا خواهی ز پیش او گریز در نی کلکش غریو تندر است
2 نیشتر اندر دل مغرب فشرد دستش از خون چلیپا احمر است
3 آنکه بر طرح حرم بتخانه ساخت قلب او مؤمن دماغش کافر است
4 خویش را در نار آن نمرود سوز زانکه بستان خلیل از آذر است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دل من بی قرار آرزوئی درون سینهٔ من های و هوئی
2 سخن ای همنشین از من چه خواهی که من با خویش دارم گفتگوئی
1 مریم از یک نسبت عیسی عزیز از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
2 نور چشم رحمة للعالمین آن امام اولین و آخرین
1 من ای دانشوران در پیچ و تابم خرد را فهم این معنی محال است
2 چسان در مشت خاکی تن زند دل که دل دشت غزالان خیال است
1 مثل آئینه مشو محو جمال دگران از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
2 آتش از ناله مرغان حرم گیر و بسوز آشیانی که نهادی به نهال دگران
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به