1 از غمزه تو تیر بلا پیکان یافت وز نام تو نامه جفا عنوان یافت
2 در تو ز جفا هر چه فلک جست آن یافت با دست حنا بسته وفا نتوان یافت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بر روی آفتاب تو آن زلف تابدار ز آسیب باد سلسله گشته است آب وار
2 رخسار آبدار تو را رنگ آتش است زان رنگ دود داد بدان زلف تا بدار
1 آمد شکسته دل شده با زلف پرشکن وقت رحیل من بر من دلربای من
2 دستش ز زل مشک پراکنده بر قمر چشمش ز اشک لاله روان کرده بر سمن
1 سه تحفه داد فراق دو زلف دوست مرا یکی دریغ و دوم حسرت و سوم سودا
2 سه نام یافتم از ساعت جدایی او یکی غریب و دوم غمگن و سوم تنها
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به