1 از شعاع روی او آفتاب درتاب است پیش مهر رخسارش ماه کرم شب تاب است
2 کی به دولت دنیا می رسد زخامی ها تاب گوهری نبود رشته را چو بیتاب است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گل با سر بازار بسنجد چو چمن را بازر به ترازو ننهد خاک وطن را
2 بر سرو، نسیم سحری برگ گل افشاند بنگر به گلستان دم طاووس چمن را
1 لایق نبود کینهٔ چرخ اهل صفا را معذور توان داشتن این بی سر و پا را
2 دولت نتوان یافتن از پهلوی خست هرگز نکند کس به مگس صید هما را
1 چنین در خاک اگر باشد تپش جسم نزارم را زند بر شیشهٔ چرخ برین سنگ مزارم را
2 نه تنها درد حرمان تو روزم را سیه دارد چو داغ لاله در خون میکشد شبهای تارم را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به