1 از فقد شعیرم اسب و استر همه مرد ور هست زری به شعر بایست شمرد
2 وین بار گران که بستم این جان از شعر احمال سفر به دوش خود باید برد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تو گنج خویش پسندی خراب و ملک آباد فسانه که شگفت آورد فسانه تست
2 مگر وجود تو خود جود شد که نتوان یافت که این زمانه جو دست یا زمانه تست
1 جلایر در سواری اوستاد ست به اسب اندازی از رستم زیادست
2 جرید افکن، تقلا زن، سواری است تفنگ اندازی، و نیزه گذاری است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به