1 از بخشش دست من ز سیم و زر پرس وز خوی خوشم ز مشک و از عنبر پرس
2 وز قوت بازوی من از خنجر پرس وز هیبت من ز راه چالندر پرس
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا در جهان مکین و مکان باشد بهرامشاه شاه جهان باشد
2 شاه شهاب تیر که دستش را قوس قزح سزد که کمان باشد
1 تا بقا مایه نما باشد ثقت الملک را بقا باشد
2 طاهر آن آفتاب کز نورش آفتاب فلک سها باشد
1 وصف تو چو سرکشان بکردند از هر هنرت یکی شمردند
2 صد یک ز تو چون همه نبودند امروز همه ز تو بدردند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به