1 از برای محقری ادرار بارها داده ایم درد سرت
2 یک درم زان نمی شود حاصل نیک دانم که هست از آن خبرت
3 یا ز عجزست این توقف تو یاز بخلست منع این قدرت
4 در کلاه تو هیچ پشمی نیست ای کلاه تو چون سر پدرت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مکن ای دوست اگر بتوان کرد هر چه از شور وز شر بتوان کرد
2 نه دل من که بیک غمزۀ تو عالمی زیر و زبر بتوان کرد
1 آنچه عشق تو در جهان کردست بالله ار دور آسمان کردست
2 مهر تو با دلم چه کین دارد؟ که دلم برد و قصد جان کردست
1 از گلبن زمانه مرا بهره خار بود وزجانم روزگار نصیبم خمار بود
2 اکنون چه راحتست درین دور زندگی چون شد بهر زه آنچه ز عمر اختیار بود؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به