1 از رهگذر دوست، صبایی نرسید چشمم به وصال خاک پایی نرسید
2 دردا که ز درد ما کس آگاه نشد فریاد که فریاد به جایی نرسید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سخن صریح سراییم، عشق پنهان را به خون دیده طرازیم، لوح دیوان را
2 به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد ندیده یک نظر، آن چشم نامسلمان را
1 تا دیده ز دل، نیم قدم ره به میان است از پرده برآ، چشم جهانی نگران است
2 محروم مهل دیدهٔ امّید جهان را ای آنکه حریمت دل روشن گهران است
1 گردی ز آستان تو یا مبدء النعم چشم امیدوار مرا منتهی الرّجا
2 سر کی فرود آیدم، الا به طوق تو؟ لالای کمترین توام، خالص الولا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به