1 ار مهر و وفا تو هرچه داری با دوست نداری ارچه داری
2 دین و دل و جان ماست بهرت تا زین همه چشم بر چه داری
3 از جور تو فارغند اغیار با ما داری تو هرچه داری
4 مستی و کشیده تیغ مشتاق حیران که تو در نظر چه داری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مرهم نکند فایده داغ دل ما را یارب برسان چشم و چراغ دل ما را
2 انداختهاش از کف و گم کرده بگیرید از دلبر ما نیز سراغ دل ما را
1 لب شیرین تو شیرینتر از آن ساختهاند که توان گفتنش از شیره جان ساختهاند
2 کردهاند از غمت آنان جگرم خون ایگل که ترا لاله رخ و غنچه دهان ساختهاند
1 تا کی به ما نشینی بیگانهوار یارا آخر تفقدی کن یاران آشنا را
2 جانم فدای آن دم کز بعد انتظاری باز آید آشنایی بنوازد آشنا را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به