1 فغان از دست آن کاتب که کلکش به بیش و کم نویسی شد فسانه
2 ز بیش و کم نویسیهای او شعر ز بحر و وزن ماند بر کرانه
3 نوشت از مثنوی بهرم کتابی که چون جویم ز نظم آنجا نشانه
4 نیابم زان نشانه جز بیاضی که دارد هر دو مصرع در میانه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 روزی از روزها کلیم خدا که زدی گام در حریم وفا
2 در شبانی به ره نهاد قدم بره ای کرد ناگه از رمه رم
1 ضعف پیری قوت طبعم شکست راه فکرت بر ضمیر من ببست
2 در دلم فهم سخندانی نماند بر لبم حرف سخنرانی نماند
1 پاره دوزی بود در اقصای ری مطمئن بر پاره دوزی رای وی
2 با خمیده پشتی از بار عیال داشت مشتی طفلکان خردسال
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به