1 ای ز دست تجاسر خادم شربهای ملال نوشیده
2 اختلالی که من دارد نیست بر خاطر تو پوشیده
3 بدو ایام بیض و من صایم وز خطا در صواب کوشیده
4 نیم جوشیده دیگکی دارم قلقلش گوش نانیوشیده
5 از طریق کرم توانی کرد بدو چوبش تمام جوشیده
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دل بیتو به صدهزار زاریست جان در کف صدهزار خواریست
2 در عشق تو ز اشک دیده دل را الحق ز هزار گونه یاریست
1 عشق ترا خرد نباید شمرد عشق بزرگان نبود کار خرد
2 بار تو هرکس نتواند کشید خار تو هر پای نیارد سپرد
1 دردا و دریغا که دل از دست بدادم واندر غم و اندیشه و تیمار فتادم
2 آبی که مرا نزد بزرگان جهان بود خوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به