1 بجز معنی حسام ملت و دین ای مفاخر به گوهر تو عقول
2 حل هر مشکلی که در سخن است کرده بر خاطر تو جمله حلول
3 از محبان خود بتقصیری خاطر نازکت مباد ملول
4 در عیادت اگر تساهل رفت تو کریمی و عذر من مقبول
5 زان نشد فرصتم بپرسش تو که به مرثیه بوده ام مشغول
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا با دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا
2 گویی ام رو زین در وسلطان وقت و خویش باش بعد سلطانی گدایی خوش نمی آید مرا
1 عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست
2 ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو دیده ای گو یکی چون من به اشک گرم و آه سرد کیست
1 مست عشقم ز خرابات میارید مرا تا ابد بر در میخانه گذارید مرا
2 باده پاک روان پیش من آرید دمی آخر از پاکروان چند شمارید مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به