1 هر چه بستیم و گشودیم عبث هر چه گفتیم و شنودیم عبث
2 راه مقصود به جایی نرسید پای پر آبله سودیم عبث
3 غفلت از حادثهٔ دهر بلاست در ره سیل غنودیم عبث
4 عرصهٔ هر دو جهان تنگ فضاست بال پرواز گشودیم عبث
5 عالمی چهره به ما گشته حزین عبث آیینه زدودیم، عبث
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 رخصت آشتی مده، غمزهٔ غم زدای را مهر زبان دل مکن، نرگس سرمه سای را
2 چند نگاه تلخ تو، زهر کند به ساغرم چاشنی تبسّمی، لعل کرشمه زای را
1 گل بی تو مرا به دیده خار است هر سبزه چو تیغ آب دار است
2 از نقش قدم بسی فزونتر در راه تو چشم انتظار است
1 گردی ز آستان تو یا مبدء النعم چشم امیدوار مرا منتهی الرّجا
2 سر کی فرود آیدم، الا به طوق تو؟ لالای کمترین توام، خالص الولا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به