1 هر گلی کان بود بر شاخی بچید بلبل بیچاره کان حالت بدید
2 در معنی از زبان عشق سفت این غزل بر سرگذشت خویش گفت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 محلم نیست که خورشید جمالت بینم بو که باری اثر عکس خیالت بینم
2 کاشکی خاک رهت سرمهٔ چشمم بودی که ندانم که دمی گرد وصالت بینم
1 سلیمان با چنان کاری و باری بخیلی مور بگذشت از کناری
2 همه موران بخدمت پیش رفتند بیک ساعت هزاران بیش رفتند
1 اگر سجده کنی مانند عطّار ببینی بت پرست خویش دیدار
2 ببینی بُت پرستی خویش اینجا تو برداری حجاب از پیش اینجا
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به