1 با آن که سبکتری ز تو در دین نیست گویی که جز آرام، مرا آیین نیست
2 غفلت نگذارد که در آیی از جای سنگینی خواب آدمی، تمکین نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟ به جز شمعم که گاهی بر سر بالین شود پیدا
2 به گوش منصفان کافی بود صاحب طبیعت را اگر در صد غزل یک مصرع رنگین شود پیدا
1 خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مباد اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد
2 نهفته مهر تو در سینه ورنه میگفتم چو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد
1 بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست روزم سیاهکرده چشم سیاه کیست
2 با آنکه صرف شد همه عمرم در انتظار آگه نیم هنوز که چشمم به راه کیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به