1 ای خواجه چه گویم چو نیی فرزانه از شمع شکیبا نبود پروانه
2 عیب است خروس با زن اندر خانه تا خود چه رسد به مردم بیگانه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نظری سوی به ما کن صنما گاه به گاه کان دو رخساره ببینیم مگر ماه به ماه
2 تا مگر ناله ام از رهگذری گوش کنی می روم ناله کنان بر گذرت راه به راه
1 مهوَّسان ز پی خاطر مهوِّس ما به ذکر دوست مزیّن کنید مجلس ما
2 خیال آن رخ رشک پری و غیرت حور برون نمیرود از سینهٔ مسَوِّس ما
1 مپیچ در سر زلفش که سر به سر سوداست مرو به جانب کویش که در به در غوغاست
2 دلا ز عشوه چشمش به گوشه ای بنشین که چشم فتنه کنش دیده ای که عین بلاست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به