1 ای نفس به سوی حق چنین نتوان شد در حضرت او بی دل و دین نتوان شد
2 از خود بینی تو را به خود پروا نیست با این همّت خدای بین نتوان شد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بیرون تر ازین جهان جهانی دگر است جز جنّت فردوس مکانی دگر است
2 آزاده نسب زنده به جانی دگر است وآن گوهر پاکشان زکانی دگر است
1 آن را که دلش خانهٔ توحید بود در کون و مکان طالب تجرید بود
2 وآن را که شب و روز بود بر در او شبها همه قدر و روزها عید بود
1 با دل گفتم چیست بگو تدبیرم کز آرزوی وصال تو می میرم
2 دل گفت که لاف می زنی با من نیز! دستار چه از روی طبق برگیرم؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به